جمعه ۰۱ خرداد ۰۵

توبه صبحي ، بزرگ مبلغ بهائيت ، آئين بهائيت و آيات قرآن كريم

نقد و بررسی ادیان و فرق » فرقه ضاله بهائیت »

روشنایی

در این مقاله به معرفی صبحی از زبان خودش و نحوه توبه و برگشت به آغوش اسلام را از زبان خودش خواهیم شنید اما قبل از آن باید به موقعیت ویژه او در نزد بهاییان از زبان خودش اشاره‌ای کنیم عبدالبها رییس دوم فرقه دست ساز استعماری بهاییت صبحی را به عنوان محرم اسرار خود قبول داشت و درباره او که یک بهایی زاده بود عنایت ویژه‌ای داشت و درباره اش جملاتی دارد که حاکی از اعتماد ویژه سران بهایی به مرحوم فضل الله مهتدی صبحی بوده است .

توبه صبحی ، بزرگ مبلغ بهائیت

در این مقاله به معرفی صبحی از زبان خودش و نحوه توبه و برگشت به آغوش اسلام را از زبان خودش خواهیم شنید اما قبل از آن باید به موقعیت ویژه او در نزد بهاییان از زبان خودش اشاره ای کنیم

عبدالبهاء رییس دوم فرقه دست ساز استعماری بهاییت صبحی را به عنوان محرم اسرار خود قبول داشت و درباره او که یک بهایی زاده بود عنایت ویژه ای داشت و درباره اش جملاتی دارد که حاکی از اعتماد ویژه سران بهایی به مرحوم فضل الله مهتدی صبحی بوده است

عبدالبهاء درباره صبحی به پدر صبحی چنین میگوید : شکر کن خدا را که چنین پسر روح پروری به تو داد جناب صبحی به خدمات مرجوعه مشغول و هذا من فضل ربنا الرحمن الرحیم جناب صبحی در حضور است و شب روز مشغول، شکر کن خدا را که به چنین موهبتی موفق شده است جناب صبحی هر صباح صبوحی زند و به خدمت پردازد و در حق آن خاندان عون و عنایت طلبد. [۱] .

روزی در ایام حضور عبدالبهاء صبحی مریض می شود و عباس افندی به ملاقات او میرود و چنین میگوید : ای صبحی ببین تا چه اندازه مهربانم! چون دانستم که تو را ناخوشی پیش آمده به سراغت آمدم، خواهد آمد روزگاری که تو در همین جا بیمار خواهی شد و کسی از تو دلجوئی نخواهد کرد.»

[۲] البته این پیشگوئی جناب پیشگوی بزرگ بهایی عباس افندی هیچگاه عملی نشد.

صبحی آنقدر به عباس افندی نزدیک میشود و اطمینان و اعتماد عباس افندی را جلب میکند که به قول خودش رفیق گرمابه و گلستان هم میشوند و در کنار هم زندگی میکنند[۳] و با هم به گرمابه میروند و صبحی برای عبدالبهاء لنگ میبندد [۴] حتی در بعضی اوقات با صبحی بیرون میروند و خلوت میکنند و کسی نبوده برای آنها غذا ببرد و صبحی آشپزی میکند و چنان میگوید که : اینجا کسی نیست که برای ما نهار درست کند چند تا کدو پوست کن و برای نهار سرخ کن.» [۵] .

تا اینکه عبدالبهاء بعد از مدت ها تربیت و پرورش صبحی او را آماده و مستعد برای تبلیغ بهاییت میبیند و به او میگوید : می خواهم تو را برای این کار بزرگ [تبلیغ] برگزینم به شهرها بفرستم.» [۶] .

صبحی که حالا بعد از سال هایی که در خدمت بهاء و عبدالبهاء بوده آماده برای سفر تبلیغی میشود و در حال تهیه اسباب تبلیغ بوده که عبدالبهاء به دیدنش می آید : عبدالبها به خانه‏ ی من آمد و چندان مهربانی نمود که مرا شرمنده کرد [۷]

عبدالبهاء و صبحی در کنار هم به آخرین صحبت ها مشغول میشوند و در ضمن صحبت صبحی تعدادی قلم برای خودش و عبدالبهاء میتراشد و عباس افندی هم چنین از او تشکر میکند و میگوید که : با این‏ها هر چه بنویسم یادی هم از تو می‏کنم و فراموشت نمی‏کنم.

سپس برای لحظاتی باهم در بالای پله‏ ها دو به دو نشستیم… [۸] .

پس از ایامی که در کنار هم بودند وابستگی زیادی بهم پیدا کرده بودند و جدایی برایشان سخت بود عبدالبهاء خود صبحی را مشایعت می کند و در آخرین لحظات وداع نامه ای با دستخط خود برای صبحی رقم میزند و او را مبلغ شهیر و بزرگ بهایی معرفی و اطاعت پذیری همه از او را فرمان می دهد که این نامه نشان دهنده علاقه ویژه عباس افندی به صبحی میباشد [۹]

پس از مدتی دوری دل صبحی برای عباس افندی تنگ میشود و نامه ای که حکایت از دلدادگی و محبت بین آنهاست برای عبدالبهاء میفرستد و آن نامه همیشه در جیب عبدالبهاء بوده و هروقت دلتنگ صبحی میشد به آن نامه نگاه میکرد و آرام میشد [۱۰]

پس از این مقدمه حال وقت آن رسیده که چگونگی توبه فضل الله مهتدی را که به نور حق توانست راه را باز یابد به زبان خود صبحی به عرض شما برسانم

بسم الله خیر الاسماء

پس از ستایش خداوند آفرینش و دورد بر روان پاک رسول محمود و سلام بر ائمه گرام، بنده‏ ی ناچیز آستان حق، فیض الله مهتدی معروف به صبحی چنین می‏ نگارد:

در سال ۱۳۰۵ شمسی که از آذربایجان به طهران برگشتم به واسطه‏ ی انقلابات و تغییراتی که از دیرباز در عقاید و افکار روحانی برایم دست داده بود و گاهی سخنانی از من سر می‏زد که با ذوق عوام اهل بهاء سازش نمی‏ نمود کسانی را که ازین طایفه با من صفائی نداشتند جرأت و فرصتی پیدا شد تا در گوشه و کنار نخست در سر و خفا و سپس علنی و آشکارا به دست آویز تکفیر و تفسیق به تخدیش [۱۱] قلوب ساده دلان پرداخته، زلال محبت بعضی از دوستان را با من مکدر و وقت عزیزشان را بلاوجه مصروف گفتگوهای بیهوده و مداخله در حیثیات شخصی و تجسس از احوال داخلی این بنده کنند.

و همچنان چند ماهی حال برین منوال گذشت و این قیل و قال ادامه داشت تا آن که نوروز ۱۳۰۷ در رسید؛ این هنگام شخصی از طرف «محفل روحانی» (مجمع بهائیان) ورقه‏ ای ترتیب داده در چاپخانه که برای طبع این قبیل اوراق و سائر بهائی ها نهانی در محلی مرتب نموده ‏اند به عنوان (متحدالمال) چاپ و به فوریت در میان بهائیان پخش کرد. و چون قلم در دست دوست نبود، آنچه از اکاذیب و افتراء که توانست نوشت. و بی‏ان که رعایت جانب ادب کرده باشد، از ایراد سخنان زشت و کلمات ناپسند کوتاهی نکرد.

و نظر به اینکه این بنده در عالم بهائیت گذشته از شهرت و معروفیت مقامی بزرگ داشتم، یعنی منشی آثار و محرم اسرار عبدالبهاء و در نظر اهل بها در صف اول مقربین درگاه کبریا کاتب وحی و واسطه‏ ی فیض فیمابین «حق» و خلق بودم بیشتر از بهائیان به آسانی قبول مندرجات آن صحیفه را نکرده، منتظر بودند تا اظهاراتی نیز در مقابل از من بشنوند؛ آنگاه در قضایا قضاوتی کنند.

اما من بعد از تأمل بسیار و ملاحظه‏ ی پشت و روی کار و دریافت حالات و عواملی در نفس مصلحت چنان دیدم که وقعی به این هیاهو ننهم و زمام زبان و قلم را از دست ندهم. از معارضه به مثل چشم بپوشم و در عوض به اصلاح حال خود بکوشم بی‏ آنکه طرفیتی آغازم سکوت و افتادگی را پیشه‏ ی خود سازم.

شاید از این هیاهو و جنجال رهائی یافته «نسیا منسیا» [۱۲] شوم. پس راه خویش پیش گیرم و دنبال کسب کمال روم.

و گمان می‏کردم راه صواب این است و مدعیان ما هم راضی خواهند بود که نه آن‏ها کاری به کار ما داشته باشند و نه ما متعرض احوال ایشان شویم تا بالمآل آن چه خیر و صلاح حال است پیش آید.

اما افسوس که این افتادگی را حمل بر آزادگی نکردند و این خاموشی را برای فراموشی ندانستند. بل جمله را به ضعف نفس و ناتوانی دلیل گرفتند.

از این رو قدم جرئت فراتر نهاده، هر روز به طوری مزاحم حال کار این بنده می‏شدند و هر لحظه به عقیده و رأئی منسوبم می‏داشتند. و همچنان عوامل اهل بها را به ضدیت و عداوت تحریک، و خواص دوستان و منسوبانم را بر قطع روابط محبت و نسبت وادار می‏کردند.

و چندان برجور و جفا و افک [۱۳] و افتراء مصّر گشتند و میدان به دست این و آن دادند که لازم دیدم بعد از پنج سال به دوره ‏ی سکون و سکوت خود خاتمه داده، در ضمن بیان حال مطالب، دیگر حقایقی را که دریافته‏ ام و موجب اصلی بر تکفیر این بنده است به عرض دوستان برسانم و به نگهداشت حقوق خود و دفاع از آن که نهادی هر موجود زنده است پردازم.

این بود که با عدم وسائل به انجام این مقصود پرداختم و از خداوند متعال در کمال عجز و ابتهال مسئلت می‏نمایم که مرا مؤید بدارد و به رضای خویش موفق فرماید.

قلم را از اغراض ناپسند و مطالب زشت نگهداری کند که آنچه گویم و نویسم مطابق واقع و مقرون به حقیقت باشد تا علت غائی از تحریر کتاب که بیداری و آگاهی نقوس و برکناری دلها از بغض و کین است حاصل آید.

چنین بود که صبحی با مشقت و مشکلات فراوان اعلان بیزاری از بهاییت جسته و برای رهایی دیگرانی که در این دام افتاده اند یا خواهند افتاد دست به قلم می شود و خاطرات سالهای حضور در محضر سران بهایی و دیدن تناقضات فراوان از این افراد و سایر مقامات ارشد این حزب جاسوسی سرانجام راه درست را انتخاب و به اسلام مشرف شد و کتاب هایی که از این مستبصر بزرگ بهایی بجا مانده مانند گوهری شب پراغ در تاریکی برای در راه ماندگان نور افشانی میکند

پی نوشت :
۱٫خاطرات انحطاط و سقوط فضل الله مهتدی صبحی صفحه ۱۲۲٫
۲٫همین کتاب صفحه ۲۲۷٫
۳٫همین کتاب صفحه ۲۲۸٫
۴٫همین کتاب صفحه ۲۲۹٫
۵٫همین کتاب صفحه ۲۳۲٫
۶٫همین کتاب صفحه ۲۳۴٫
۷٫همین کتاب صفحه ۲۳۴٫
۸٫همین کتاب صفحه ۲۳۴٫
۹٫همین کتاب صفحه ۲۳۶
۱۰٫همین کتاب صفحه۲۳۶٫
۱۱٫خدشه دار کردن.
۱۲٫فراموش شده – خودم را فارغ کرده به فراموشی بزنم.
۱۳٫دروغ و تهمت.

آیین بهائیت و آیات قرآن کریم

اشاره:

سران بهائیت بنا به دلایلی که در راستای اهداف آنها است در موضوعات مختلف دیدگاه های خاصی از خود ارائه کرده اند که هر چند در بدو امر (و البته برای افراد کم اطلاع و ساده لوح) شعارهایی زیبا و فریبنده جلوه می کند اما با بررسی نظرات مختلف ارائه شده و جمع بندی بی طرفانه می توان به مقصود اصلی آنها پی برد. این نوشتار مطالبی را در این موضوع بیان نموده است.

 

الف) حسینعلی نوری[۱] در جملاتی به ظاهر انسان دوستانه خطاب به پرفسور ادوارد براون میگوید:

آیا اگر تمام اقوام و ملل در ظل یک دیانت درآیند و جمیع مردمان مانند برادر شوند و روابط محبت و یگانگی میان ابناء بشر استحکام یابد و اختلافات مذهبی از میان برود و تباین نژادی محو و زائل شود چه عیب و ضرری دارد.[۲]

ب) اصل سوم از اصول دیانت بهایی می گوید:

دیانت بهایی معتقد است که اساس ادیان یکی است و همگی از جانب خداوند در زمان های مختلف برای هدایت بشر توسط انبیاء نازل گردیده است و در آینده هم ادامه خواهد داشت.[۳]

ج) عباس افندی (عبدالبها) می گوید:

همه باید تعصبات را ترک نمایند حتی به کنائس و معابد و مساجد همدیگر بروند زیرا در جمیع این معابد ذکر الهی می شود و همه برای عبادت حق مجتمع می شوند. چه فرق می کند، هیچ یک شیطان را نمی پرستند مسلمین باید به کلیساهای مسیحیان و کنائس یهودیان بروند و بالعکس هم دیگران باید به مساجد مسلمین بروند، این مردم به خاطر تقلید و تعصّب از یکدیگر اجتناب می ورزند.

در امریکا من به کنیسه یهود که شبیه کلیسای مسیحیان بود رفتم همه را دیدم که به عبادت خدا مشغول بودند در بسیاری از این مجامع به آنها گفتم اساس ادیان الهی یکی است برای آنها دلائل حقیقت انبیای الهی و مظاهر مقدسه را تشریح کردم و آنان را تشویق نمودم که از تقلید کورکورانه به پرهیزند پیشوایان قوم و رؤساء به معابد یکدیگر بروند و از اساس ادیان و تعالیم الهیه صحبت بدارند و در کمال اتحاد و یگانگی و الفت در معابد یکدیگر به عبادت پردازند و تعصبات را ترک نمایند.[۴]

سران بهائیت این سخنان جذاب را بیان کرده تا توجه پیروان ادیان دیگر به خود جلب کنند و به این وسیله مترقی بودن آیین انحرافی و مخالف عقل خود را در اذهان به خصوص جوانان تثبیت کنند.

و لذا برای همین هدف بهاء الله خطاب به پیروان ادیان مختلف می گوید:

«همه انبیاء حاملین رسالت حقیقی از طرف خدا بودند و هر کدام از آنها در دوره خود عالیترین تعالیمی را بحسب استعداد نفوس به آنها دادند و مردم را طوری تربیت کردند که مستعد اخذ تعالیم دیگر از طرف پیامبران بعدی باشند» وی سپس پیروان ادیان را دعوت می کند به اینکه نه تنها الهام الهی را نسبت به پیامبر خود انکار نکنند بلکه آنرا در مورد همه پیامبران تصدیق نمایند و اذعان کنند که تعالیم همه آنها از جهت اصول با هم موافق بوده و هر یک جزیی از طرح بزرگی برای تربیت و وحدت عالم انسانی است»[۵]

در این جملات وی می کوشد تا به پیروان ادیان بقبولاند که مدعیان نبوت را هم جزء‌ پیامبران محسوب دارند و تعالیم خود را در ردیف تعالیم انبیاء قرار دهد امّا از آ‌نجا که تعالیم ادیان با هم تفاوت دارد و حتی در برخی منافات شدید دارد تلاش می کند که به نحوی این مشکل را برطرف نماید.

عبدالبهاء در جواب این اشکال می گوید:

«در دینی از ادیان الهی منقسم به دو قسم است که قسم اصل است که تعلق به عالم ابدی دارد و آن بیان تعالیم الهی و مبادی اصلیه و ظهور محبت الله است که منطوق همه ادیان بوده و لن یتغیر و لن یتبدی است قسم ثانی فرع است که تعلق به جسمانیات یعنی معاملات دارد و بحسب ترقی انسان و اقتضای مکان و زمان در هر شریعتی تغییر و تبدیل پیدا می کند. قسم ثانی دین اهمیتی ندارد زیرا فقط به عوائد و رسوم معیشت نظر دارد اما اساس دین الهی یکی است و حضرت بهاء‌الله آن اساس اصلی الهی را تجدید فرمودند»[۶]

پاسخ عبدالبها در حقیقت پاسخی است که صاحبان ادیان وقتی در مواجهه با معتقدین به آئین های قبل از آنها قرار می گیرند ارائه می دهند که نه تنها از خود وی نیست بلکه با همین جملات می توان اشکالاتی جدی بر بهائیت وارد کرد از جمله اینکه سران بهائیت بگویند کدام احکام بهائی در خور اهالی زمان امروز است. تمام احکام صادره بهائی نه تنها مشکلی از زندگی بشر امروز را حل نمی کند بلکه صدها مشکل دیگر فرا روی وی قرار می دهد.

در نهایت پیامبر بهائیت خود را تنها ناجی بشر امروز می شمارد و ضمن یک جمله مفاخره ای که از نظر علمی هیچ پشتوانه ای ندارد خطاب به ملکه ویکتوریا دنیا را به مریضی بدحال تشبیه می کند که به علت گرفتاری در دست اطبای غیر حاذق مرضش شدت پیدا کرده و طریق حصول شفا را چنین بیان می کند:

«تریاق اعظم و سبب اتم برای سلامتی «دنیا» اتحاد جوامع انسانی روی زمین است بر یک امر و شریعت واحد و این ممکن نخواهد بود مگر با طبیبی حاذق کامل و تأیید الهی شده قسم به جان خودم این حق است و غیر از آن ضلالت و بدبختی است و هنگامی که این سبب اعظم می آید و این نور از مشرق قدم می تابد آن طبیبان نالایق مثل ابری میان وی و اهل عالم قرار می گیرند بنابراین بیماریش شفا نیافته و دردش باقی مانده تا امروز»[۷]

وی در لوح پاپ ۱۸۶۷ م می گوید:

«… اقبلوا یا قوم (ای قوم رو کنید به سرچشمه وحی و کمتر از لحظه ای توقف نکنید آیا انجیل می خوانید ولی به رب جلیل اقرار نمی کنید این برای شما سزاوار نیست ای گروه دانایان بگو اگر این امر را انکار کردید به کدامین حجت ایمان خود را به خدا اثبات می کنید آن حجت را بیاورید)»

آری دینی که مدعی است همه ادیان یکی هستند پیامبرش نه تنها آن را نمی پذیرد بلکه مدعی جمیع مشکلات بشر توسط ادیان قبل از خود می گردد در یکی از الواح او چنین آمده است.

«ای اهل عالم فضیل این ظهور اعظم آنکه آنچه سبب اختلاف و فساد و نفاق است از کتاب محو نمودیم و آنچه علت الفت و اتحاد و اتفاق است ثبت فرمودیم نعیماً للعالمین»[۸]

وی اسباب اختلاف و فساد و نفاق را نه در رفتار متدینان به علت سوء برداشت از دین بلکه در کتابی که نماینده تمام ایدئولوژی یک آئین است معرفی می کند و با منت این اسباب را برداشته و علل الفت و اتحاد و اتفاق را ثبت می نماید. جالب آنکه با مطالعه زندگی خود بهاء و فرزندان و خاندان وی حکایات غریبی از اختلاف و فساد و نفاق به چشم می خورد. در نهایت اینکه در برابر ادیان دیگر از خود موضع گیری نشان نمی دهد و با یک شعار فریبنده در بعضی موارد همه ادیان را مورد تأیید قرار می دهد این خودش حاکی از ضعف وی یا یکی این دین بوده که بدین وسیله خواسته پیروان ادیان دیگر را بر علیه خود تحریک نکند.

سران بهائیت همین موضع را در قبال اسلام و مسلمانان گرفته تا دل آنان را هم به دست آورند. سران این فرقه قبل از این که به خدایی برسند، ربوبیت و اولوهیت خداوند متعال را قبول می کردند و دین اسلام را نیز تأیید می کردند که به عنوان مثال می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

  1. باب می گوید:(بتحقیق خداوند مبعوث کرد مرا آنطوری که حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله) را مبعوث کرد.)[۹]

۲مبلّغ بهائیت معترف است که عده ای از انبیاء مستقل و صاحب شریعت هستند مانند: حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله) و در ادامه نام باب و بهاء را هم به عنوان نبی ذکر می کند. و بعد از آن انبیائی که صاحب شریعت مستقل نبودند را ذکر می کند.[۱۰]

  1. استدلال بهائیت به احادیث امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ در رابطه با مهدی موعود نشانگر این است که اینها امامت امامان ـ علیهم السّلام ـ را تأیید می کنند. گر چه احادیث را به نفع خویش تأویل برده اند. چنانچه باب در تفسیرسوره یوسف به خالقیت خداوند و امامت امام زمان ـ علیه السّلام ـ معترف است و خود را بنده او می داند و حتی مؤلف کتاب(محاکمه) می گوید: او در همین تفسیر سوره یوسف به اسامی آباء طیبین آن حضرت تصریح می کند.[۱۱] و یا مؤلف(فراید) میرزا ابوالفضل گلپایگانی در صفحه ۶۲۴ به احادیث پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) استناد می کند گر چه آنها را به نفع خودشان تأویل می کند.

و غیر از اینها در کتاب های ضاله بهائیت دلائل زیادی هست که اولوهیت و خالقیت خداوند متعال و نبوت انبیاء اولوالعزم و همچنین امامت امامان (علیهم السّلام) را تأیید کرده اند.

امّا این قبول اولوهیت و خالقیت خداوند و نبوت انبیاء با ادعاهای دیگر بهائیت در تناقض آشکار است که به عده ای از آن تناقض گوئی ها اشاره می شود:

  1. سران این فرقه در تفسیر سوره یوسف به خالقیت خداوند اعتراف می کنند و از طرفی درکتاب(بدیع) بهاء می گوید:(بدرستی که من الله هستم و نیست الهی غیر از من، و همچنین گفت: النقطه(سید باب) قبل از من.)[۱۲] و در کتاب مبین صفحه ۳۴۲ حسین علی بهاء می گوید:(این طور امر کرد پروردگارت زمانیکه بود زندانی در خراب ترین شهرها).[۱۳] و غیر از اینها کلمات متناقض زیادی هست که از سویی به خدای انبیاء اعتراف می کنند و از طرف دیگر خودشان را خدا و پروردگار معرفی می کنند.
  2. تناقض گوئی دیگر سران این فرقه در مورد نبوت است که از طرفی نبوت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را تصدیق می کنند و از طرف دیگر خودشان را نبی دانسته و ناسخ دین اسلام می دانند و حال آنکه آیات و احادیث زیادی از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) وارد شده که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) خاتم انبیاء است و بعد از او دین و شریعتی نخواهد آمد، مثلاً خداوند در قرآن می فرماید:

«همانا آنانکه به این قرآن که برای هدایت آنها آمده کافر شدند نادانند، زیرا این کتاب عزیز است و هرگز این کتاب حق، باطل نمی شود چون این قرآن فرستاده خدای مقتدر حکیم است.»[۱۴] و نیز می فرماید:«محمد (صلی‌الله علیه و آله) پدر هیچ کس از شما مردان نیست و لیکن رسول خدا و خاتم انبیاء است.»[۱۵] و آیات متعددی در قرآن وجود دارد که به خاتمیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و کمال دین اسلام دلالت دارد و هیچ نیازی به پیامبر دیگر و دین دیگر تا قیامت وجود ندارد. و همچنین از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) احادیث زیادی نقل شده که آن حضرت خود را آخرین پیامبر و شریعتش را آخرین شریعت معرفی می کند و هر کس بعد از او ادعای نبوت کند دروغ گفته است. مثلاً می فرماید:(من به سوی همه مخلوق فرستاده شده ام و با من باب نبوت ختم می شود.)[۱۶] و باز می فرماید: (یا علی آیا خشنود نمی شوی از این که تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسی باشی، جز اینکه پیامبری پس از من وجود نخواهد داشت.)[۱۷]

و نیز فرموده است:(همانا در امت من سی تن دروغ گو خواهند بود که هر کدام می پندارند که پیامبر هستند با آن که من خاتم پیامبران هستم و پس از من هیچ پیامبری نیست)[۱۸] و غیر از این ها احادیث بسیاری از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) وارد شده که همگی به این مضمون تأکید دارند و دلیل دیگر که تناقص گوئی و بطلان بهائیت را ثابت
می کند آیاتی است که در آنها وحدانیت خداوند را ثابت می کند، آنجا که می فرماید:«ای رسول، بگو: به خلق، او خدایی یکتا است»[۱۹] و در آیه دیگر می فرماید:«آن خدای یکتا و قهار است.»[۲۰]

بنابراین اگر بهایی ها طبق گفته خود نبوت انبیاء گذشته و به خصوص پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) را قبول داشته باشند باید خاتمیت آن حضرت را بپذیرند، که در این صورت نمی توانند ادعای نبوت برای باب و بهاء کنند و اگر انبیاء گذشته را نپذیرند برخلاف ادعای بزرگانشان خواهد بود، یعنی در هر دو صورت دچار تناقص خواهند شد. عقاید و گفته های بهائیان که بخودی خود بطلان خودش را آشکار می سازد و نیازی به اقامه دلیل دیگری وجود ندارد.

یران بهائیت آیات قرآن کریم را با سخنان باطل شان در کتابهای خود مخلوط کرده اند و فقط از آن قسمت آیات قرآن استفاده کرده اند که آیین آنها را زیر سوال نبرد و نیز برخی از آیات را به نفع خود شان بکار برده و آنگونه که دل شان خواسته معنا و تفسیر نموده اند و حتی سوره یوسف را به نفع خود تفسیر کرده اند.

این رفتار بهائیان فقط برای فریب مسلمانان نا آگاه می باشد و همین روش را در برابر ادیان دیگر نیز در موضع گیری های اعتقادی شان اتخاذ کرده اند.

پی نوشتها

[۱] . میرزا حسینعلی نوری، فرزند میرزا بزرگ نوری ملقب به بهاء الله، مؤسس فرقه بهائیت و از شاگردان سید باب.

[۲] . دکتر جی ای اسلمنت، بهاء الله و عصر جدید، دارالنشر البهائیه، برازاویل ۱۴۵ بدیع ص ۱۳۵ ، ۱۹۸۸ میلادی.

[۳] . مختصری در مورد دیانت بهایی، از مطبوعات شرق الاذکار بهایی هندوستان – بهارپور – دهلی نو – ۱۹۸۸٫

[۴] . عبدالبهاء خطاب به جمعی از جهانگردان ترجمه و نقل از مجله نجم باختر شماره ۹ صفحه ۳۷٫

[۵] . جی ای اسلمنت، مأخذ پیشین ص ۱۳۹٫

[۶] . پیشین، ص ۱۴۲٫

[۷] . نقل از کتاب الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض صفحه ۱۳۵٫

[۸] . لوح دنیا از مجموعه الواح حضرت بهاء الله چاپ مصر ص ۲۹۷٫

[۹] . شاهرودی، احمد، راهنمای دین، ص ۱۷۳، قسمت اوّل، بی نا، ت ۱۳۴۳ ش.

[۱۰] . همان، ص ۵۰٫

[۱۱] . دکتر، ح، م، ت، محاکمه، ج ۱، بی تا، ۱۳۴۴ ش، ص ۲۸٫

[۱۲] . مرتضوی، محمد مهدی، امشی بحشرات بهائی، ص ۲۳، ناشر چاپخانه اسلام، ت ۱۳۴۰ ش و دکتر، ح، م، ت، محاکمه، ت ۱۳۴۴٫

[۱۳] . همان، ص ۲۳٫

[۱۴] . سوره فصلت، آیه ۴۱ و ۴۲، ترجمه قمشه ای.

[۱۵] . سوره احزاب، آیه ۴۰٫

[۱۶] . حسینی طباطبائی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، ص ۱۳، ناشر روزنه، چاپ اوّل، تاریخ ۱۳۷۹ به نقل از صحیح مسلم، ص ۲۷۱٫

[۱۷] . صدوق،‌ محمد بن علی بن الحسین بن قمی، معانی الاخبار، ‌ص ۷۴، مؤسسه نشر اسلامی چاپ ۴ ت ۱۴۱۸ ق.

[۱۸] . سنن ترمزی، ج ۴، ص ۴۱۱، چاپ استانبول، ماجرای باب و بهاء، ص ۱۲٫

[۱۹] . سوره اخلاص،‌آیه ۱٫

[۲۰] . سوره الزمر، آیه ۴٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه