سياسي - اجتماعي
نظر اندیشمندان غربی درباره انقلاب اسلامی

در باره نقش حضرت امام خمینی(ره) در احیای تفکر دینی در سطح جهانی، جامعه شناسان غربی علی رغم برخوردهای مشحون از کتمان و محافظه کاری معاندانه، اعترافاتی دارند که گزیده هایی از این اعترافات را به مناسبت دهه فجر نقل می کنیم.
به گزارش تسنيم ، انقلاب اسلامی باعث دگرگونی عظیم سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران شد و نیز تأثیری شگرف در سطح جهانی به وجود آورد. با وجود آنکه انقلابهای بسیاری در جهان روی داده است ولی انقلاب اسلامی ایران منحصر به فرد است. این انقلاب مورد توجه و تجزیه و تحلیل و حمایت و استقبال اندیشمندان و انقلابیون جهان قرار دارد. تجلیل از آن در اندیشههای کلامی و شعری بسیاری بروز و ظهور کرد و باعث شناخت مجدد اسلام در جهان معاصر شد.
درباره نقش حضرت امام خمینی(ره) در احیای تفکر دینی در سطح جهانی، جامعه شناسان غربی علیرغم برخوردهای مشحون از کتمان و محافظهکاری معاندانه، اعترافاتی دارند که گزیدههایی از این اعترافات را به مناسبت دهه فجر نقل میکنیم.
تایمز لندن در توصیف حضرت امام(ره) مینویسد: «امام خمینی مردی بود که تودهها را با کلام خود مسحور کرد، وی به زبان مردم عادی سخن میگفت و به طرفداران فقیر و محروم خود اعتماد به نفس میبخشید، این احساس آنها را قادر ساخت تا هرکسی را که سر راهشان بایستد از پیش رو بردارند. وی به مردم نشان داد که حتی میتوان در برابر قدرتهایی مثل آمریکا ایستاد و نهراسید.»
از دیدگاه هفتهنامه آبزرور، «امام خمینی مردی هم پای پیامبران کهن است که دنیا را به پیروی از اصول دینی دعوت کرد. پیام وی برای مردم جهان خلوص عقیده و پیروی از سادگی در مقابل پیچیدگی و آلودگیهای غرب بود، و این رمز موفقیت وی و احساس افتخار پیروان اوست.»
از دیدگاه شبکه تلویزیونی بیبیسی: «آنچه در ایران در سال 1979 رخ داد نه تنها برای ایرانیان بلکه برای تمام ادیان جهانی نقطه عطفی بود نقطه عطفی که از بازگشت میلیونها نفر در سراسر دینا به اصولگرایی مذهبی خبر میدهد» به گفته این شبکه «در سراسر جهان پیروان دیگر ادیان مانند مسیحیت یهودیت و هندو نیز به اصولگرایی مذهبی روی آوردند؛ حتی در ترکیه نیز که هفتادسال قبل با مذهب وارد جنگ شده بود روند بازگشت به اصول اسلامی سرعت گرفته است.»
روزنامه هرالد تریبون هم درباره امام خمینی (ره) مینویسد: «آیت الله خمینی یک انقلابی خستگیناپذیر بود که تا آخرین لحظه حیات به آرزوی خود برای پیریزی یک جامعه اسلامی و حکومت اسلامی در ایران وفادار ماند. آیت الله خمینی در آنچه برای سرزمین باستانیاش میخواست لحظهای درنگ نکرد. وی خود را مأمور میدانست که میباید ایران را از آنچه فساد و انحطاط غرب میدید پاک کند و خلوص اسلامی را به ملت بازگرداند.»
هنری کسینجر ، مشاور رئیس جمهوری آمریکا در دهه 70 اعتراف میکند: «آیت الله خمینی غرب را با بحران جدی برنامهریزی مواجه کرد، تصمیمات او آنچنان رعد آسا بود که مجال هر نوع تفکر و برنامهریزی را از سیاستمداران و نظریهپردازان سیاسی میگرفت. هیچ کس نمیتوانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند، او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته شده در دنیا سخن میگفت و عمل میکرد، گویی از جای دیگر الهام میگرفت، دشمنی آیت الله خمینی با غرب بر گرفته از تعالیم الهی او بود او در دشمنی خود نیز خلوص نیت داشت.»
آنچه در ذیل میآید نمونهای از آرا و نظرات متفکران غربی، سیاستمداران، اندیشمندان مسلمان غربی، رسانهها و گوشهای نیز از ابراز عشق و علاقه، نسبت به امام راحل(قدّس سرّه) و انقلاب اسلامی ایران است.
متفکران غربی
* میشِل فوکو فیلسوف فرانسوی؛
میشل فوکو از نظریه پردازان پست مدرنیزم در بحبوحه انقلاب اسلامی به ایران سفر کرد و انقلاب را از نزدیک دید. پُل-میشِل فوکو فیلسوف فرانسوی فرزند «آن مالاپار» و جراح متمول «پل فوکو» است و در ناحیه سنت موار پوآیته فرانسه به دنیا آمد. بعدها اسم خود را به میشل فوکو تغییر داد. فوکو بعد از اخذ درجه دکترا در سال 1964 استاد فلسفه دانشگاه کلرمون در فرانسه شد. فوکو به سرعت در حوزه روشنفکری فرانسه شهرت یافت و دیری نگذشت که نفوذی جهانی پیدا کرد. وی چشماندازهای نوینی در فلسفه، تاریخ، جامعهشناسی و علوم سیاسی گشود. وقتی در ماه مه 1978، «ریزولی»، ناشر معتبر ایتالیایی و سهامدار عمده روزنامه «کوریره لاسرا» از «میشل فوکو» (19841926) خواست تا دیدگاههایش در مورد مسائل جهان را به طور مرتب برای چاپ در روزنامه در اختیار وی بگذارد، کمتر کسی فکر میکرد که اولین مجموعه از این گزارشها به قلم خود «فوکو» به ایران و مسائل انقلاب آن اختصاص یابد.
وی بر خلاف نظریه پردازان مارکسیست عقیده داشت جز باورهای دینی هیچ عامل دیگری قدرت بسیج اینچنین تودهها را ندارد بلکه این مذهب تشیع است که با تکیه بر موضع انتقادی خود توانسته این چنین بسیج سیاسی به راه اندازد. وی در شکلگیری انقلاب اسلامی ایران به نقش بیبدیل و محوری حضرت امام اشاره و بیان میکند: «شخصیت آیتالله خمینی پهلو به افسانه میزند زیرا هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی حتی با حمایت تمام رسانههای دنیا نمیتواند ادعا کند که با مردمش چنین پیوند عاطفی عمیقی دارد.»
به نظر فوکو، روح انقلاب اسلامی در این حقیقت یافت میشود که ایرانیها از خلال انقلاب در جستجوی ایجاد تحول در شخصیت خویش بودند. فوکو قلب تحلیل خود را از انقلاب اسلامی ایران در معنویتگرایی سیاسی بیان میکند.
*پروفسور کلاوس کینتسلر، استاد دانشگاه آوگسبورگ
پروفسور کلاوس کینتسلر، استاد کرسی اصول الهیات در دانشگاه آوگسبورگ و مؤلف آثاری مهم از جمله کتب «قیامت » (1976)، «اسطوره و ایمان» (1985)، «فلسفه دین» (1988)، «بنیادگرایی نوین» (1990) و کتاب «بنیادگرایی دینی » (1996)، در صفحه 11 کتاب «بنیادگرایی دینی» خود مینویسد: «از سالهای دهه هفتاد، اصطلاح «بنیادگرایی» بر جریانهایی که احیاگر حیات اسلامی نامیده میشوند، اطلاق شد. در این رابطه، بیش از همه، افکار همگانی معطوف به ایران انقلابی تحت رهبری (امام) خمینی میشود که این نهضت پس از ایران، بسیاری از کشورهای اسلامی را در نوردید. این رنسانس اسلامی در نهایت برای همگان و بیش از همه، برای جهان غرب شگفتانگیز و غافلگیرانه بوده، زیرا در غرب تا آن زمان تصور میشد که در نتیجه تجاوزات واقعاً «بیرحمانه قدرتهای استعماری و امپریالیستی به کشورهای اسلامی و عربی در سده 19 میلادی، آیین اسلام دستخوش لیبرالیسم و تعصب شده است…»
استاد دانشگاه آوگسبورگ: از سالهای دهه هفتاد، اصطلاح «بنیادگرایی» بر جریانهایی که احیاگر حیات اسلامی نامیده میشوند، اطلاق شد. در این رابطه، بیش از همه، افکار همگانی معطوف به ایران انقلابی تحت رهبری (امام) خمینی میشود.
وی سپس میافزاید: «مفهوم بنیادگرایی با فعال شدن نیروی سیاسی آیین اسلام در کشور شیعی ایران (امام) خمینی، معنی و سنخیت جدیدی یافت که مشخصه آن، سیاسی شدن دین اسلام است. گروههایی از اهل تسنن نیز در سودان، پاکستان و بسیاری از کشورهای اسلامی از همین نوع بنیادگرا هستند. هدف اینگونه بنیادگرایی، استقرار یک حکومت دینی (دولت الهی) بر روی زمین است که در حال حاضر به شکل احیای شریعت اسلامی بروز کرده و پایبندی و انقیاد دقیق این سنخ بنیادگرایی به تعالیم قرآنی که از الزامات آن است، در بسیاری از کشورهای اسلامی منجر به طرد سرسختانه کلیه انواع نفوذ عقلگرایانه و لیبرالی غربی شده است.»
* پروفسور برنارد لوئیس، سرشناسترین یهودیتبار آمریکایی؛
پروفسور برنارد لوئیس، سرشناسترین خاورشناس یهودیتبار آمریکایی که آثارش تاکنون بر23 زبان ترجمه شده است، در صفحه 214 کتاب «نفس الله، جهان اسلام و غرب: نبرد فرهنگها؟» – مینویسد: «در سالهای آغازین بر پایی جمهوری اسلامی، آیین اسلام، اساس اعلام شده هویت و وفاداری بود. هدف سیاست خارجی و همچنین سیاست دولت را بهصورت کلی، تجدید حیات اسلام، تثبیت مجدد قدرت و عظمت اسلامی به وسیله توسعه دامنه انقلاب اسلامی و احیای اعتقاد و حقوق اسلامی، تشکیل میداد. آمریکا به عنوان قدرتی که شاه و مزدورانش را حمایت و در امور داخلی ایران مداخله میکرد و مهمتر از آن، رهبری دشمن قدیم، غرب را به عهده داشت، نخستین و بزرگترین دشمن این برنامه میدانست ».
سرشناسترین یهودیتبار آمریکایی: در سالهای آغازین بر پایی جمهوری اسلامی، آیین اسلام، اساس اعلام شده هویت و وفاداری بود. هدف سیاست خارجی و همچنین سیاست دولت را به صورت کلی، تجدید حیات اسلام، تثبیت مجدد قدرت و عظمت اسلامی به وسیله توسعه دامنه انقلاب اسلامی و احیای اعتقاد و حقوق اسلامی، تشکیل میداد.
وی در ادامه، ضمن توضیحاتی که درباره صفت «شیطان بزرگ » برای آمریکا که از طرف امام راحل (ره) داده شد، مینویسد: « (امام) خمینی از موضعگیریهای دشمنانه ابر قدرت آمریکایی نمیهراسید، ولی از آن چیزی که از ناحیه آمریکا هراس داشت، گمراهکنندگی و فریبندگی شیوه زندگی آمریکایی بود. خطر گمراهی غربی که در ایران غربزدگی خوانده میشود، از مدتها قبل یکی از مورد توجه ترین موضوعات مورد بحث نویسندگان ایرانی شده است ».
پروفسور برنارد لوئیس در صفحه 177 همین کتاب خود، ضمن مقایسه موفقیتهای جنبشهای نوین نهضت احیای تفکر دینی در کشورهای اسلامی مینویسد: «افراطیون مصری صرفاً موفق شدند حاکم خود را نابود کنند، اما رژیم مصر نجات یافت و سیاست خویش را ادامه میدهد، اما افراطیون ایرانی موفقیت بیشتری را از آن خود کردند، رژیم را نابود ساختند و در کشور خود چنان انقلاب فراگیری را به پیروزی رساندند که شهرت آن سرتاسر جهان اسلام را فرا گرفت».
هیئت محققان و نویسندگان انجمن تحقیقاتی خدمات ارتشی وزارت دفاع ملی اتریش در کتابی با عنوان «نیروهای ارتشی در کشورهای خاور نزدیک و شمال آفریقا» در سال 1995 (15) در صفحات 283 – 282، مینویسند: «همزمان با سقوط رژیم شاه و آغاز حکومت (امام) خمینی در ایران، یک تجدید حیات اسلامی در پیمانه وسیع و غیرقابل انتظاری آغاز شد که طی مدت زمان کوتاهی، تأثیرات بسیار مهم سیاسی و فرهنگی خویش را بر سرتاسر جهان اسلام به نحوی وارد کرد که هرگز قابل پیشبینی نبود. بدون تردید، این نهضت تجدید حیات اسلامی چنان با شخصیت (امام) خمینی گره خورد که (امام) خمینی به عنوان سمبل و مظهر «بیداری اسلامی » شناخته شدند. همزمان با طلوع سیاسی (امام) خمینی، دین اسلام به عنوان مهمترین نیروی موجد انگیزه برای رویدادهای سیاسی شد».
درباره نقش حضرت امام خمینی(ره) در احیای تفکر دینی در سطح جهانی، جامعه شناسان غربی علیرغم برخوردهای مشحون از کتمان و محافظهکاری معاندانه، اعترافاتی دارند که گزیدههایی از این اعترافات را به مناسبت دهه فجر نقل میکنیم.
تایمز لندن در توصیف حضرت امام(ره) مینویسد: «امام خمینی مردی بود که تودهها را با کلام خود مسحور کرد، وی به زبان مردم عادی سخن میگفت و به طرفداران فقیر و محروم خود اعتماد به نفس میبخشید، این احساس آنها را قادر ساخت تا هرکسی را که سر راهشان بایستد از پیش رو بردارند. وی به مردم نشان داد که حتی میتوان در برابر قدرتهایی مثل آمریکا ایستاد و نهراسید.»
از دیدگاه هفتهنامه آبزرور، «امام خمینی مردی هم پای پیامبران کهن است که دنیا را به پیروی از اصول دینی دعوت کرد. پیام وی برای مردم جهان خلوص عقیده و پیروی از سادگی در مقابل پیچیدگی و آلودگیهای غرب بود، و این رمز موفقیت وی و احساس افتخار پیروان اوست.»
از دیدگاه شبکه تلویزیونی بیبیسی: «آنچه در ایران در سال 1979 رخ داد نه تنها برای ایرانیان بلکه برای تمام ادیان جهانی نقطه عطفی بود نقطه عطفی که از بازگشت میلیونها نفر در سراسر دینا به اصولگرایی مذهبی خبر میدهد» به گفته این شبکه «در سراسر جهان پیروان دیگر ادیان مانند مسیحیت یهودیت و هندو نیز به اصولگرایی مذهبی روی آوردند؛ حتی در ترکیه نیز که هفتادسال قبل با مذهب وارد جنگ شده بود روند بازگشت به اصول اسلامی سرعت گرفته است.»
روزنامه هرالد تریبون هم درباره امام خمینی (ره) مینویسد: «آیت الله خمینی یک انقلابی خستگیناپذیر بود که تا آخرین لحظه حیات به آرزوی خود برای پیریزی یک جامعه اسلامی و حکومت اسلامی در ایران وفادار ماند. آیت الله خمینی در آنچه برای سرزمین باستانیاش میخواست لحظهای درنگ نکرد. وی خود را مأمور میدانست که میباید ایران را از آنچه فساد و انحطاط غرب میدید پاک کند و خلوص اسلامی را به ملت بازگرداند.»
هنری کسینجر ، مشاور رئیس جمهوری آمریکا در دهه 70 اعتراف میکند: «آیت الله خمینی غرب را با بحران جدی برنامهریزی مواجه کرد، تصمیمات او آنچنان رعد آسا بود که مجال هر نوع تفکر و برنامهریزی را از سیاستمداران و نظریهپردازان سیاسی میگرفت. هیچ کس نمیتوانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند، او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته شده در دنیا سخن میگفت و عمل میکرد، گویی از جای دیگر الهام میگرفت، دشمنی آیت الله خمینی با غرب بر گرفته از تعالیم الهی او بود او در دشمنی خود نیز خلوص نیت داشت.»
آنچه در ذیل میآید نمونهای از آرا و نظرات متفکران غربی، سیاستمداران، اندیشمندان مسلمان غربی، رسانهها و گوشهای نیز از ابراز عشق و علاقه، نسبت به امام راحل(قدّس سرّه) و انقلاب اسلامی ایران است.
متفکران غربی
* میشِل فوکو فیلسوف فرانسوی؛
میشل فوکو از نظریه پردازان پست مدرنیزم در بحبوحه انقلاب اسلامی به ایران سفر کرد و انقلاب را از نزدیک دید. پُل-میشِل فوکو فیلسوف فرانسوی فرزند «آن مالاپار» و جراح متمول «پل فوکو» است و در ناحیه سنت موار پوآیته فرانسه به دنیا آمد. بعدها اسم خود را به میشل فوکو تغییر داد. فوکو بعد از اخذ درجه دکترا در سال 1964 استاد فلسفه دانشگاه کلرمون در فرانسه شد. فوکو به سرعت در حوزه روشنفکری فرانسه شهرت یافت و دیری نگذشت که نفوذی جهانی پیدا کرد. وی چشماندازهای نوینی در فلسفه، تاریخ، جامعهشناسی و علوم سیاسی گشود. وقتی در ماه مه 1978، «ریزولی»، ناشر معتبر ایتالیایی و سهامدار عمده روزنامه «کوریره لاسرا» از «میشل فوکو» (19841926) خواست تا دیدگاههایش در مورد مسائل جهان را به طور مرتب برای چاپ در روزنامه در اختیار وی بگذارد، کمتر کسی فکر میکرد که اولین مجموعه از این گزارشها به قلم خود «فوکو» به ایران و مسائل انقلاب آن اختصاص یابد.
وی بر خلاف نظریه پردازان مارکسیست عقیده داشت جز باورهای دینی هیچ عامل دیگری قدرت بسیج اینچنین تودهها را ندارد بلکه این مذهب تشیع است که با تکیه بر موضع انتقادی خود توانسته این چنین بسیج سیاسی به راه اندازد. وی در شکلگیری انقلاب اسلامی ایران به نقش بیبدیل و محوری حضرت امام اشاره و بیان میکند: «شخصیت آیتالله خمینی پهلو به افسانه میزند زیرا هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی حتی با حمایت تمام رسانههای دنیا نمیتواند ادعا کند که با مردمش چنین پیوند عاطفی عمیقی دارد.»
به نظر فوکو، روح انقلاب اسلامی در این حقیقت یافت میشود که ایرانیها از خلال انقلاب در جستجوی ایجاد تحول در شخصیت خویش بودند. فوکو قلب تحلیل خود را از انقلاب اسلامی ایران در معنویتگرایی سیاسی بیان میکند.
*پروفسور کلاوس کینتسلر، استاد دانشگاه آوگسبورگ
پروفسور کلاوس کینتسلر، استاد کرسی اصول الهیات در دانشگاه آوگسبورگ و مؤلف آثاری مهم از جمله کتب «قیامت » (1976)، «اسطوره و ایمان» (1985)، «فلسفه دین» (1988)، «بنیادگرایی نوین» (1990) و کتاب «بنیادگرایی دینی » (1996)، در صفحه 11 کتاب «بنیادگرایی دینی» خود مینویسد: «از سالهای دهه هفتاد، اصطلاح «بنیادگرایی» بر جریانهایی که احیاگر حیات اسلامی نامیده میشوند، اطلاق شد. در این رابطه، بیش از همه، افکار همگانی معطوف به ایران انقلابی تحت رهبری (امام) خمینی میشود که این نهضت پس از ایران، بسیاری از کشورهای اسلامی را در نوردید. این رنسانس اسلامی در نهایت برای همگان و بیش از همه، برای جهان غرب شگفتانگیز و غافلگیرانه بوده، زیرا در غرب تا آن زمان تصور میشد که در نتیجه تجاوزات واقعاً «بیرحمانه قدرتهای استعماری و امپریالیستی به کشورهای اسلامی و عربی در سده 19 میلادی، آیین اسلام دستخوش لیبرالیسم و تعصب شده است…»
استاد دانشگاه آوگسبورگ: از سالهای دهه هفتاد، اصطلاح «بنیادگرایی» بر جریانهایی که احیاگر حیات اسلامی نامیده میشوند، اطلاق شد. در این رابطه، بیش از همه، افکار همگانی معطوف به ایران انقلابی تحت رهبری (امام) خمینی میشود.
وی سپس میافزاید: «مفهوم بنیادگرایی با فعال شدن نیروی سیاسی آیین اسلام در کشور شیعی ایران (امام) خمینی، معنی و سنخیت جدیدی یافت که مشخصه آن، سیاسی شدن دین اسلام است. گروههایی از اهل تسنن نیز در سودان، پاکستان و بسیاری از کشورهای اسلامی از همین نوع بنیادگرا هستند. هدف اینگونه بنیادگرایی، استقرار یک حکومت دینی (دولت الهی) بر روی زمین است که در حال حاضر به شکل احیای شریعت اسلامی بروز کرده و پایبندی و انقیاد دقیق این سنخ بنیادگرایی به تعالیم قرآنی که از الزامات آن است، در بسیاری از کشورهای اسلامی منجر به طرد سرسختانه کلیه انواع نفوذ عقلگرایانه و لیبرالی غربی شده است.»
* پروفسور برنارد لوئیس، سرشناسترین یهودیتبار آمریکایی؛
پروفسور برنارد لوئیس، سرشناسترین خاورشناس یهودیتبار آمریکایی که آثارش تاکنون بر23 زبان ترجمه شده است، در صفحه 214 کتاب «نفس الله، جهان اسلام و غرب: نبرد فرهنگها؟» – مینویسد: «در سالهای آغازین بر پایی جمهوری اسلامی، آیین اسلام، اساس اعلام شده هویت و وفاداری بود. هدف سیاست خارجی و همچنین سیاست دولت را بهصورت کلی، تجدید حیات اسلام، تثبیت مجدد قدرت و عظمت اسلامی به وسیله توسعه دامنه انقلاب اسلامی و احیای اعتقاد و حقوق اسلامی، تشکیل میداد. آمریکا به عنوان قدرتی که شاه و مزدورانش را حمایت و در امور داخلی ایران مداخله میکرد و مهمتر از آن، رهبری دشمن قدیم، غرب را به عهده داشت، نخستین و بزرگترین دشمن این برنامه میدانست ».
سرشناسترین یهودیتبار آمریکایی: در سالهای آغازین بر پایی جمهوری اسلامی، آیین اسلام، اساس اعلام شده هویت و وفاداری بود. هدف سیاست خارجی و همچنین سیاست دولت را به صورت کلی، تجدید حیات اسلام، تثبیت مجدد قدرت و عظمت اسلامی به وسیله توسعه دامنه انقلاب اسلامی و احیای اعتقاد و حقوق اسلامی، تشکیل میداد.
وی در ادامه، ضمن توضیحاتی که درباره صفت «شیطان بزرگ » برای آمریکا که از طرف امام راحل (ره) داده شد، مینویسد: « (امام) خمینی از موضعگیریهای دشمنانه ابر قدرت آمریکایی نمیهراسید، ولی از آن چیزی که از ناحیه آمریکا هراس داشت، گمراهکنندگی و فریبندگی شیوه زندگی آمریکایی بود. خطر گمراهی غربی که در ایران غربزدگی خوانده میشود، از مدتها قبل یکی از مورد توجه ترین موضوعات مورد بحث نویسندگان ایرانی شده است ».
پروفسور برنارد لوئیس در صفحه 177 همین کتاب خود، ضمن مقایسه موفقیتهای جنبشهای نوین نهضت احیای تفکر دینی در کشورهای اسلامی مینویسد: «افراطیون مصری صرفاً موفق شدند حاکم خود را نابود کنند، اما رژیم مصر نجات یافت و سیاست خویش را ادامه میدهد، اما افراطیون ایرانی موفقیت بیشتری را از آن خود کردند، رژیم را نابود ساختند و در کشور خود چنان انقلاب فراگیری را به پیروزی رساندند که شهرت آن سرتاسر جهان اسلام را فرا گرفت».
هیئت محققان و نویسندگان انجمن تحقیقاتی خدمات ارتشی وزارت دفاع ملی اتریش در کتابی با عنوان «نیروهای ارتشی در کشورهای خاور نزدیک و شمال آفریقا» در سال 1995 (15) در صفحات 283 – 282، مینویسند: «همزمان با سقوط رژیم شاه و آغاز حکومت (امام) خمینی در ایران، یک تجدید حیات اسلامی در پیمانه وسیع و غیرقابل انتظاری آغاز شد که طی مدت زمان کوتاهی، تأثیرات بسیار مهم سیاسی و فرهنگی خویش را بر سرتاسر جهان اسلام به نحوی وارد کرد که هرگز قابل پیشبینی نبود. بدون تردید، این نهضت تجدید حیات اسلامی چنان با شخصیت (امام) خمینی گره خورد که (امام) خمینی به عنوان سمبل و مظهر «بیداری اسلامی » شناخته شدند. همزمان با طلوع سیاسی (امام) خمینی، دین اسلام به عنوان مهمترین نیروی موجد انگیزه برای رویدادهای سیاسی شد».



